عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

274

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

داستانى رخ داد كه منجرّ به آن شد كه با وى پيمانى بندى و لباس ذمّت و تعهّد را بر وى بپوشانى پس پيمانت را بوفا نگهدارى كن و ذمهّ‌ات را بامانت رعايت نماى و نفس خود را بين خود و آنچه از عهدت كه به او عطا كردهء سپرى قرار ده ( كه زمان پيمان بسود و يا بزيان تو به زودى سپرى شدنى است ) . 20 إن أحببت سلامة نفسك و ستر معايبك فاقلل كلامك و اكثر صمتك يتوفّر فكرك و يستنر قلبك و يسلم النّاس من يدك : اگر دوست دارى كه نفست سالم و عيوبت پوشيده بماند گفتارت را كم و خاموشيت را بسيار ساز تا اين كه بسيار گردد انديشه‌ات و روشن گردد دلت و مردمان از دست تو در امان باشند 21 إن لم تكن حليما فتحلّم فإنهّ قلّ من تشبهّ بقوم إلّا أو شك أن يصير منهم : اگر بردبار نيستى بردبارى را برخود به بند ( و خود را به صورت مردم بردبار در آر ) زيرا كه كم كسى خود را بمردمى شبيه كرد جز اين كه نزديك شد كه خودش يكى از آنان گردد 22 إن صبرت صبر الأكارم و إلّا سلوت سلوّ البهائم : اگر در گرفتاريها صبر ميكنى همچون بزرگان صبر كن و گرنه همچون چارپايان تسلّى خواهى يافت . 23 و قال عليه السّلام فيمن أثنى عليه إن نطقوا صدقوا و إن صمتوا لم يسبقوا إن نظروا اعتبروا و إن أعرضوا لم يلهوا إن تكلّموا ذكروا و إن سكتوا تفكّروا : ( بندگان خاصّ خدا ) اگر بگويند راست گويند و اگر خاموش نشينند كسى ( در سخن ) بر آنان پيشدستى نكند اگر نظر و تأمل كنند پند گيرند و اگر روى بر گردانند غافل نشوند اگر لب بسخن بگشايند ياد خداى كنند و اگر دم فرو بندند بانديشه اشتغال ورزند 24 و قال عليه السّلام فى حقّ من ذمهّ إن سقم فهو نادم على ترك العمل و إن صحّ أمن مغترّا فأخّر العمل إن دعى إلى حرث الدّنيا عمل و ان دعى الى حرث الأخرة كسل ان استغنى بطر و فتن إن افتقر قنط و وهن إن أحسن إليه جحد و ان أحسن تطاول و امتنّ إن عرضت له معصية واقعها بالأتّكال على التّوبة : و آن حضرت عليه السّلام در بارهء كسى كه او را نكوهش مى كردند فرمودند : مردم دنيا پرست احوال هر يكشان چنين است ) اگر بيمار شود